مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

819

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1148 ] فصل [ ششم ] : اندر خروج مقعد « 1 » اين ، بر دو گونه است : يكى ، آنكه به سبب آماس عارض شود . علامت و علاج : [ در ] ورم گفته شد به حسب او تدارك كنند . و حيلهء ادخال مقعد متورمه آن است كه چيزهاى مرخى ورم و مسكن وجع چون بنفشه و خطمى و بابونه و برگ كرنب و شلغم و تخم كتان بجوشانند و در طبيخ او بيمار نشيند و قيروطى كه از روغن شبت و بابونه و موم ساخته باشند بمالند بر مقعد تا نرم شده اندر رود و پس از آن كه داخل شود ، به طبيخ چيزهاى قابضه چون شاه‌بلوط و برگ مورد و مازو و گلنار و تخم گل استنجا نمايند . و ثفل اين ادويهء مطبوخه [ را ] نرم كوفته تا همچون مرهم شود [ و ] ضماد نمايند و بر بندند تا باز خروج نكند . و آنجا كه مزاج سرد ، بود بايد كه دارچينى و شاه‌بلوط و مرزنجوش و مازو و ريزهء آهن در شراب كهنه تر كنند يك شب و صاف نموده بيمار را در آن بنشانند . و روغن خسته زردآلو و شفتالو ماليدن فرمايند بر مقعد . دوم ، آنكه عضله‌يى كه ممسك مقعد است مسترخى شود از استيلاء رطوبت و حفظ او نتواند نمود . و علامت او آن است كه مقعد به آسانى اندر رود به ادخال و هم‌چنان بر آمدن او نيز سهل باشد ؛ به خلاف ورمى كه رجوع او و خروج او به عسر باشد نه به يسر . علاج : روغن گل كه خام بود بر مقعد مالند و بالاى او سپيده ارزيز و گلنار و مازو و شبّ و سرمه و پوست انار و صدف سوخته و اقاقيا و لحية التيس كه مثل غبار سائيده باشند بپاشند . و رفاده نهاده به عصابه محكم ببندند . و جهت آنكه باز نبرآيد ، به طبيخ قابضات كه در ورمى مذكور شد مريض بنشيند و روغن قسط و بابونه كه در او فرفيون و جندبيدستر حل كرده باشند ماليدن در مقعد و حقنه كردن نفع تمام دارد و عصب را قوت دهد . و هرگاه جراحت پديد آيد در مقعد مستخرجه ، بگيرند تخم گل و مرداسنگ و

--> ( 1 ) . قاموس القانون : Prolapsus ani .